الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 19
الغدير ( فارسي )
داشت امّا چون « الغدير » متنى مشحون از سخن منظوم است گريز و گزيرى از ترجمهء اشعار آن نمىديد و بناچار اين مهم را تعهّد كرد و اميد مىدارد كه از « لطف » و « قبول » بىبهره نماند . 3 - كوشيدهام كه آيه و خبر و نظم و نثرى را بىترجمه نگذارم امّا اگر احيانا به آيت و روايتى يا بيت و عبارتى رسيديد كه گزاره نداشت ، بدانيد كه يا از موارد سابقه دار ، در ديگر مجلَّدات است يا ترجمهء آن در صفحات قبل و بعد همين جلد آمده است . 4 - چون كتاب مستطاب « الغدير » « دوره اى » و « چند جلدى » است طبعا تهيّه و تنظيم فهرست نامههاى مفصّل و متعدّد آن به چاپ آخرين جلد واگذار است و در اين جلد به تنظيم « فهرست مطالب كتاب » بسنده شده . در خاتمه اين اثر را با همه نارسائيهايش به پيشگاه شاهكار خلقت و شاه ولايت ابى الائمة الطيّبين و قائد الغرّ المحجّلين ، امير المؤمنين و امام المتقين على ( ع ) كه اين « نامه » به « نام » اوست و اين ترجمه به « مهر » و « مدد » حضرتش نوشته و نوشته مىشود ، تقديم مىكنم و مناسب حال من در « نثار » اين « نقد » حكايتى از اسرار نامهء عطَّار است كه اين « حسن ختام » را از كتاب « فلسفه شهادت » اقتباس مىكنم و پيشگفتار را با ذكر آن به پايان مىبرم : نظام الملك چون بر صدر بنشست بيامد صوفئى با ركوه در دست به دو گفت اى وزير آصف آثار مرا اين ركوه پر زر كن به يك بار اشارت كرد آن دستور عالى كه تا پر زر كنند آن ركوه حالى چو صوفى زر ستد در حالت افتاد بنزديك نظام آمد باستاد نثارش كرد حالى ركوهء زر چو شد ركوه تهى افكند بر در به دو گفتا نشستم روزگارى كه تا فرق ترا آرم نثارى چون اندر خورد تو چيزى نديدم ز تو بر تو فشاندم و آرميدم فثبّتنى اللَّه ابدا ما حييت على موالاتكم و محبّتكم و دينكم و وفّقنى لطاعتكم